![]() |
![]() |
|
| من و مرگ عمریست هم اتاقی هستیم و هنوز در تقلای هم اغوشی مستانه. |
|
پیشاپیش از درسای گرامی پوزش می طلبم که چنین بی شرمانه به حریم پرچین خیالش تعرض نمودم...
دوستان گرامی! همانطور که مطلع می باشید، مدت مدیدیست که درسای شاعر از پرچین خیالش فاصله گرفته تا ما از خواندن اشعار ناب وی محروم مانیم! آنچنان که درخواست ِ دوستان، مبنی بر بازگشت دوباره ی وی به دنیای مجازی وبلاگ نویسی، مقبول وی قرار نگرفت. لذا اینجانب خواهشمند است، دوستان ِ همیشگی وبلاگ ِ پرچین خیال، تمایل ِ خود را جهت بازگشت وی به دنیای مجازی و از سر گرفتن ِ حداقل فعالیت ِ وبلاگ - تنها در آن حد که از خواندن اشعار وی محروم نمانیم - به ایمیل وبلاگ یا از طریق قسمت "نظرها" ی این پست اعلام نمایند... ارادتمند دایی چوبین |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه 9 شهریور1389ساعت 12:17 بعد از ظهر توسط درسا |
|
|
کبوتر آزاده
اینجا چرایی؟ بال بگشا و پرواز کن در آسمان آزادی... زمین از آن تو نیست تو از آن خدایی کبوتر آزاده روح را پرواز ده بتاز بر ساز طبیعت و بخوان آواز آزادی ات را... ........................................................................................................................................... پ.ن:این شعر بند کوتاهی از شعر بلند کبوتر آزاده اثر استاد عزیزم خانوم دکتر تاج بود که با تمام لطفشون برای من سروده بودند... پ.ن:استاد به این اسم صدام میکرد... پ.ن:ولی انگاری میدونم...هر وقت احساس کنم رها نیستم بندی از شعر استاد رو که در وصف رها بودن روحم سروده بود یادم میاد...و خواستم بزارم اینجا! |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 3 خرداد1389ساعت 4:54 بعد از ظهر توسط درسا |
|
|
خداحافظ نمی گویم!!!!
خداحافظ سلام گرم عمرم خداحافظ هجای عشق بازی درودی نیست دیگر در قلم آی خداحافظ محبت،دوست بازی! ... ببین دلگیر و بی تابم ببین خاموش و دربندم ببین امشب به هر واژه نسیم مرگ می بندم... دگر باران امشب را، نمی بینم نمی خندم!!!! ببین دنیای پستم را و انسانهای بی مایه دمی با من سر عشق است به یک آن نقش یک سایه!!؟ محبت نوشدارو شد درون آشنایانم خداگون زیستن چیست؟ کلامی لق زنان بر کنج یک پایه! به سازم می نوازم سالها رنجی و آوازی و این گیتار پر دردم قرارم می دهد مانند یک دایه! ... خداحافظ ترانه های بی معنا خداحافظ همه اشعار تکراری خزان عمر من اینجاست در این دنیای بی بندی و بی باری!! ... فراموشی غذای روز آدمها به هر صبحی و هر شامی ببین باران اشکم را و هر دم آآآآه پر دردم ز هر کس یا که هر نامی!!!! ببین رقصم مترسک وار در این دنیای دلقک وار دمی سالسا،دمی تانگو ولی بی جان،عروسک وار نمی خواهم دگر باشم مسیح مادر و ترسا تمام عمر من بگذشت چه بی حاصل؟چه تلخک وار؟!!! ... خداحافظ همه عمرم خداحافظ سر پرشور و بی تابم روم از یاد هر کس با شتاب نور خداحافظ همه شبهای بی خوابم! ... ببین این بیت آخر را به بغضی مرگزا گویم بدان مردن به از ماندن و من در این دم آخر:خداحافظ نمی گویم!!!!
منظومه ی هیچ...!!!! این روزها حالم چندان خوش نیست کمی هستم و اندکی بودنم را یدک می کشم این روزها دلگیرم "از آنها که جهان بینیشان از نوک بینیشان فراتر نمی رود" دلم بر حقارت این آدمها می سوزد دلم بر هیچ بودنشان که به هیچی دل می بندند و به پوچی دل خوشند....! هیچستان جایشان و پوچی تبارشان!!!! هیچی هیچ کس را نمی بینند و بی هیچی زندگی را به هیچ بدل می کنند!؟! دلم بر حقارت آنان می سوزد که لب فرو بسته... قلبهاشان چرک نویس آلوده ترین حرفهای مردم است!!!! پ.ن:با تشکر از شبلی عزیز(وبلاگ دور از خانه) برای ویرایش و اصلاح منظومه ی هیچ و انتخاب این اسم برای شعر! پ.ن:و تشکر از دایی چوبین عزیز(وبلاگ دایره ی چوبین) برای انتخاب آهنگ و میکس دکلمه ی خداحافظ نمی گویم. دکلمه ی خداحافظ نمی گویم با صدای خودم: |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 27 اردیبهشت1389ساعت 3:42 بعد از ظهر توسط درسا |
|
|
دوستان عزیز اینجا کسی نیاز به کمک دارد...
امروز باز هم یکی دیگر از دوستانم فیلتر که نه...مسدود شد... شرمسارم از اینکه ایرانی هستم و اینجا زندگی می کنم که حتی فرصت حرف زدن را هم به یغما برده اند...که می ترسند از شنیدن حقایق...می ترسند از شنیدن نام زنی که پشتشان را لرزاند... امروز فریاد بی صدا را بستند...فریادی که صدا را در حنجره ساکت کرده بود...اما حتی برای شنیدن فریادهای بی صدا هم تحملی نیست آنان را... وای بر آنانی که اینگونه محبوسمان می کنند... روزی خواهد رسید که نترسیم از زندانشان...از تحریمهاشان... و همه و همه... |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه 5 اردیبهشت1389ساعت 4:40 قبل از ظهر توسط درسا |
|
|
ترنم تیمار!!!!
گفتار بی پندار...؟ امان از گفتار که بی پندار بر وهم زبان جاریست!!!! با تردید یا بی دید حاصل... تاول نیش جمله بندیهای چرک... بی درک روزمره... به رقص لهستانی واژه های عریان می نگرد!!!! ... قافیه بندیها را کاش وزنی بود بر مجهول ردیفهای تکراری در کمینگاه بیان... و مجال دیگری فرصت تاوان... گوساله وار یا شبه گاوان!! در وان یا خارج از آن هوم!! امان از ثانیه های من نادان!!!!؟ با تشکر از استاد حمید یعقوبیان(دادخواه) برای ویرایش غزل ترنم تیمار! شعر گفتار بی پندار در لحظه ی پشیمانی از لحن گفتارم به دوستی که رنجاندمش سروده شد...امید که تکرار نباشد این گفتار را از من... دانلود دکلمه ی شعر سفره های رنگارنگ من توسط دوست بسیار عزیزم پور همرنگ از وبلاگ باغ بی برگی...با صدای زیبای ایشان امید که از طرف من ذره ای جبران این هدیه ی زیبا باشد با تشکر از این دوست ارجمند: پ.ن:مصرع اول غزل ترنم تیمار برگرفته از غزل حضرت مولانا! |
|
+ نوشته شده در
شنبه 4 اردیبهشت1389ساعت 1:31 قبل از ظهر توسط درسا |
|
|
اتاقی رنگ باخته
لهیب بخاری مثل آتش گداخته!! اینجا چیزی نیست جز سازی آرام کنجک اتاقم... و لحافی بی حوصله وقت سرما لطفی نثار کند!!!! چیزی نیست جز دسته بندی ناموزون کاغذها و اراجیف شعروار در پوشال مغزم... ... کوچه هم خالیست بی ترددتر از وقت عبور گنجشکک ضرب المثلها خیابان، خاک سرد گور بلعیده گویی شاعره ی بی هویت شهر هم قدم رنجه نمی کند! حالی نیست! مجالی نیست! شاعره تیپا خورده از اردنگی های الدنگ روزگار و طفلکهای غم را باردار است خبری از زاییدن نیست مطبها تعطیلند! دکتر خونسردانه پیپ می بلعد؟!! و خوب میداند درد استخوان را پوکانده... ... اینجا راهی نیست سوی درمانگاه کثیف شهرستان خرابه ها چراگاه سزارین گربه ها هستند! و جنینهای خون آلوده ی بی دردشان سوراخ استفراغ شارعه است قی های خشک از دردهای اعتیاد آور!!!! ... مطبها هنوز تعطیلند و آن اتاق دود آغشته ساز ناکوک خسته او را جایی نیست هیچ جایی!! تختیست پر از صدای جیرجیرکها و لحافی نشسته تر از فطرت خوک؟!؟ او را چیزی نیست جز کپسولک تنفسهای عاریه که این روزها در مراسم نامگذاری شناسنامه دریافت کرد! هویتی شاید... بودنش را دلیلی باید! شاعر میخوابد...!!؟ |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه 15 فروردین1389ساعت 3:41 قبل از ظهر توسط درسا |
|
|
...
تو را میخواهم با التهابی که روی پوستم تاول میشود... با تمنایی که تن هامان را به تسلیم ناگزیر میسازد! بوسه هایت عطف ناپذیریهایم را مبتلا... و تب و لرزم را پاشویه می کند! ... بستر آغوشت کرشمه های ناسازگار زنانه را به عدم عشقی فرو میبرد که قدیسه را به شهوت سرخش می آلاید!!!!
... اگر دوست داشتن هنوز زیباست و شانه های باد هنوز بستر عشق خواهند بود اگر هندسه ی ذوزنقه ای ِ تکاپو هنوز فعال است با ابعاد پیچ و تابهایم... دوستت می دارم!!!!
|
|
+ نوشته شده در
جمعه 21 اسفند1388ساعت 11:35 بعد از ظهر توسط درسا |
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 12 اسفند1388ساعت 0:0 قبل از ظهر توسط درسا |
|
|
کوچه های شهر من
بی خبر از دل من روی سنگرجهای تلخ لب جدول،توی گندیدگیه نطفه ی نهر رنگ غم می گیرند خانه ها دلگیرند! .... کوچه های بی ثبات روی روکشهاشان اثر تیشه ی یک کودک خنگ یا خراشیدگیه چکشها می گریزند از هم یک به شادی،دیگری با صد غم!!!! .... کوچه های مسدود شیشه ها دود اندود سایه ی عابر درد آلوده به موازات حصار نفس ناقص و بی مایه ی من کنج درب کهنه از همه هستیه این شهر قشنگ کوچه ها تنگاتنگ!!!! .... کوچه های دیرین خاطرات شیرین لذت خاطره ی پیررخ بی حسرت گذر خاک نمای بازار و همان مرد سرای بسته که به آوای خوش زنگ بزن بر پا بود های شهر خوش من! از همان ناز صدا کوچه ها بلوا بود! .... کوچه های بی نام خاکی و پرت آلود در سراشیبی فقر این شهر خانه های نکبت پر از آن آدمهاست که به جبر جاوید زنده اند با صد درد از نبود هیزم خانه گونهاشان سرد! .... آی شهر غربتم کوچه هایت باشند خالی از ماتمها بنویسم بر رخ دفتر شعر نام این کوچه ی من کوچه ی آدمها!!!!
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 10 اسفند1388ساعت 4:28 قبل از ظهر توسط درسا |
|
|
با عرض پوزش وبلاگ با مشکلی مواجه شد... بزودی پس از گذاشتن مجدد پست حذف شده، اطلاع رسانی خواهم کرد... |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 10 اسفند1388ساعت 0:33 قبل از ظهر توسط درسا |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
به هرجای این خاک که پا نهم دل پر دردی هست,هر تلی از خاک را بردارم اندوهی در خود نهفته دارد و به هر کجای دنیا که روم باید بمیرم پس چرا...مسیح گونه نباشم تا وقت مرگ از آن نگریزم!
|
|
RSS
|