![]() |
![]() |
|
| من و مرگ عمریست هم اتاقی هستیم و هنوز در تقلای هم اغوشی مستانه. |
|
اتاقی رنگ باخته
لهیب بخاری مثل آتش گداخته!! اینجا چیزی نیست جز سازی آرام کنجک اتاقم... و لحافی بی حوصله وقت سرما لطفی نثار کند!!!! چیزی نیست جز دسته بندی ناموزون کاغذها و اراجیف شعروار در پوشال مغزم... ... کوچه هم خالیست بی ترددتر از وقت عبور گنجشکک ضرب المثلها خیابان، خاک سرد گور بلعیده گویی شاعره ی بی هویت شهر هم قدم رنجه نمی کند! حالی نیست! مجالی نیست! شاعره تیپا خورده از اردنگی های الدنگ روزگار و طفلکهای غم را باردار است خبری از زاییدن نیست مطبها تعطیلند! دکتر خونسردانه پیپ می بلعد؟!! و خوب میداند درد استخوان را پوکانده... ... اینجا راهی نیست سوی درمانگاه کثیف شهرستان خرابه ها چراگاه سزارین گربه ها هستند! و جنینهای خون آلوده ی بی دردشان سوراخ استفراغ شارعه است قی های خشک از دردهای اعتیاد آور!!!! ... مطبها هنوز تعطیلند و آن اتاق دود آغشته ساز ناکوک خسته او را جایی نیست هیچ جایی!! تختیست پر از صدای جیرجیرکها و لحافی نشسته تر از فطرت خوک؟!؟ او را چیزی نیست جز کپسولک تنفسهای عاریه که این روزها در مراسم نامگذاری شناسنامه دریافت کرد! هویتی شاید... بودنش را دلیلی باید! شاعر میخوابد...!!؟ |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه 15 فروردین1389ساعت 3:41 قبل از ظهر توسط درسا |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
به هرجای این خاک که پا نهم دل پر دردی هست,هر تلی از خاک را بردارم اندوهی در خود نهفته دارد و به هر کجای دنیا که روم باید بمیرم پس چرا...مسیح گونه نباشم تا وقت مرگ از آن نگریزم!
|
|
RSS
|